تبلیغات
پرنس من

پرنس من
SS501 Fighting 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
از سریال های این وبلاگ کدام را میپسندید ؟






لینک دوستان
صفحات جانبی
دیگر امکانات
داستان روزانه

                blogکد بازی تمرکز حواس

 
          Flag Counter

 Seoul

[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ سارا یونگی ]
[ یکشنبه 6 بهمن 1392 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]



(عشق خون آشام)


 قسمت 38 و میخوام رمزی 

بذارم تا چند قسمت دیگه هم %99 رمزیه هرکی رمز

 داستان و میخواد ایمیل یا آدرس وبش و بذاره تا رمز و

 براش بفرستم


داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
[ پنجشنبه 26 دی 1392 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

عشق خون آشام


دوست دارین این داستان و از اول بخونید ؟


داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: عشق، خون آشام، داستان،
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

عشق خون آشام

قسمت سی و هفتم

دو هفته از این ماجرا گذشت تو سالن غذا خوری بودیم با غذام بازی میکردم که  یه دفعه از

دهنم پرید ملینا : تو واسه اومدنت مهمونی ندادیا یادت باشه . جونگ مین یه نگاهی کرد و

با لبخند جونگ مین : باشه مهمونیم میگیرم من که میدونم چی تو سرته بیخود حرف مهمونی

بقیه داستان در ادامه :


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: عشق، خون آشام، داستان،
[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 08:42 ق.ظ ] [ سارا یونگی ]
سلام به همه دوستان من میخواهم داستان

 عشق خون آشام 

و براتون بذارم امیدوارم که خوشتون بیاد



داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: داستان، خون آشام، عشق،
[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ سارا یونگی ]
[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

مرگ تا تاریکی

 قسمت 1

وقتی که به بارآمد، مدتها بود که منتظر دیدن یک خون آشام بودم.

از وقتی که چهار سال پیش خون آشامها از تابوتها بیرون آمدند

(همانطور که با خنده به داخل آن رفته بودند)، امیدوار بودم

که یکی از آنها به بون تمپس  بیایددر شهر کوچک مان از

همه اقلیتهای دیگر داشتیم – چرا از جدیدترین شان، که قانوناً

مرده حساب میشدند، نداشته باشیم؟ - اما لوئیزینای شمالی با آن 

حال و هوای روستایی اش خیلی هوس خون آشامها را

نداشت، از سوی دیگر نیواورلئان ، مرکزی واقعی برای آنها بود 

یک چیز کاملاً آن رایسی(نویسندهای فرانسوی اهل لوئیزینا درسته؟

بقیه داستان در ادامه :

http://afsaneha.ir: ویرایش مجدد توسط خودم (سارا یونگی) منبع  


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: داستان، تاریکی، کارلابن، هریس،
[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

داستان جونگ مین

قسمت هفتم

بشقاب و برداشتم و گذاشتم تو ظرفشویی و به جونگ مین

گفتم : اگه غذا خوردنت تموم شده میخوام ظرفها رو جمع کنم

جونگ مین گفت بذار غذا از گلومون بره پایین بعد ظرفها

رو جمع کن منم گفتم : من وقت ندارم تا شب صبر کنم نهار

آقا تموم شه اونم با ناراحتی بلند شد و داشت از پله ها میرفت

بقیه در ادامه :



بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: داستان، دابل اس 501، جونگ مین،
[ شنبه 4 آبان 1392 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

این قسمت ویرایش شد

داستان جونگ مین

قسمت ششم

صبح که بیدار شدم تعجب کردم نمیدونستم کجام چون میدونستم اینجا

خونه من نیست چند لحظه بعد یادم اومد که دیشب چون دیروقت بود

نرفتم خونه میخواستم بلندشم که نتونستم همه جام خشک شده بود

بزور بلند شدم و وایسادم یکم خم و راست شدم و یکن دست و پاهام

و کشیدم.رفتم سمت دستشویی و زود اومدم بیرون و کتری و آب کردم

    بقیه داستان در ادامه :


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: داستان، دابل اس۵۰۱،
[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

داستان جونگ مین

 قسمت پنجم

به یه غذا خوری تو خیابون رسیدیم من گفتم همین جا وایسا

 بوهای خوبی میاد ولی جونگمین به حرفم گوش نکرد و گفت :

با این لباس میخوای بشینی تو خیابون غذا بخوری؟! منم گفتم

 چهربطی داره که خودم جوابم و دادم آهان میترسین آبروتون بره؟

و روم و کردم طرف خیابون و دیگه حرفی نزدم یه نگاهی کرد و

 گفت منظورم این نبود من با لج  گفتم هرجا میخوای بری

برو فقط زود باش که دارم از گشنگی میمیرم اونم با شیطنت گفت

باشه تا نمردی ببرمت یه جای خوب حسرت به دل نمیری

 می خواستم یه چیزی بهش بگم که دیدم داره جلو و نگاه میکنه

 و خودش و زده بود به اون راه منم چیزی نگفتم یعنی نای کلکل

 کردن با اون ونداشتم رسیدیم به یه رستوران خیلی شیک جونگمین

 رو به من کرد و گفت حالا که اینقدر خوشگل کردی دلت میاد به

 همچین رستورانی نیای من که...میخواستم بگم پول ندارم که اون 

ذهنم و خوند و با یه چشمک گفت مهمون

من یعنی میخواست با این کار حرفی که بهم زده بود و جبران کنه .

 رفتیم تو سالن و پیشخدمت با احترام ما رو به یه میز راهنمایی 

کرد و گفت ما با وقت قبلی به مشتریهامون سرویس میدیم 

شما هم خیلی خوششانس بودین که یه کنسلی داشتیم باعث

 افتخاره که به رستوران ما تشریف آوردین من به آرومی در گوش

 جونگ مین گفتم این تا صبح میخواد از تو تعریف کنه من خیلی 

گشنمه اونم با تشکر گفت که اول برامون آب بیارن ومنو ها رو از

 پیشخدمت گرفت وقتی به منو نگاه کردم

بقیه داستان در ادامه :


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: دابل اس۵۰۱، داستان، EP 5،
[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

(قسمت چهارم)

ده دقیقه صبر کردم بعد صداش کردم : جونگ مین زود باش عروسی تموم شد و اونم از

اون بالا با صدای بلند گفت من آماده ام الآن میام . و چند ثانیه بعد اومد پایین یه کت وشلوار

نقره ای براق پوشیده بود منم عصبانی شدم و سرش داد زدم بعد این همه وقت اینو پوشیدی؟

با بریم بالا و پشت کتش و گرفتم و رفتیم بالا تو اتاقش بهش گفتم مگه دامادی که اینو پوشیدی؟

زودباش درش بیار می خواست در بیاره که چشمش افتاد به من گفت میشه بری بیرون؟

بقیه داستان در ادامه:


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: سرگذشت، EP 4، داستان،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

داستان اول : پارک جونگ مین

(قسمت سوم)

صبح که بیدار شدم گفتم کار زیادی نمونده تقریبا" همه کارها رو کردم و کارهای جزیی

 موندهوقتی رفتم تو خونه هیچ کس نبود رفتم تو آشپزخونه می خواستم یه چیزی

 بخور که چشمم افتاد به سبد لباس چرکا ایقدر پر بود که لباسا ازش آویزون بود

 چندتاشم افتاده بود رو زمین .صبح که بیدار شدم گفتم کار زیادی نمونده تقریبا"

 همه کارها رو کردم و کارهای جزیی مونده وقتی رفتم تو خونه هیچ کس نبود رفتم

 تو آشپزخونه می خواستم یه چیزی بخور که چشمم افتاد به سبد لباس چرکا ایقدر پربود

که لباسا ازش آویزون بود چندتاشم افتاده بود رو زمین .با خودم گفتم کارت دراومد

 باید کلی لباس و چیز بشوری (البته ماشین می شوره) . زود صبحونم و خوردم و رفتم

 سر لباسا و اونا رو جدا کردم و لباسشویی و روشن کردم و همه رو ریختم تو ماشین . اون 

خیلی بزرگ و جا داره گفتم ملحفه ها رو هم بذارم جا که داره و رفتم بالا تو اتاق خواب

 دیدم چقدر ریخت و پاشه عصبانی شدم گفتم این آدم بشو نیست چرا همه

جا رو بهم میریزه عجب آدمیها سرگرم مرتب کردن اتاق شدم و از لباسا یادم رفته بود 

چشممبه تخت افتاد یادم اومد برای بردن ملحفه ها اومده بودم اونا رو برداشتم و

 رفتم سراغ ماشین زمان و رو یک ساعت گذاشتم و کلی پودر و نرم کننده ریختم و رفتم

 سر بقیه کارها . خیلیخسته شده بودم به ساعت که نگاه کردم دو و نیم بود خیلی هم 

گشنم بود چیزی هم برای نهار نبود رفتم بیرون و یه مغازه کبابی پیدا کردم صاحبش ایرانی

 بود یهدست چلو کباب گرفتم و اومدم خونه چند دقیقه نگذشته بود که یکی اومد تو و گفت

 چه بوی خوبی میاد و همینجوری بو کشید و اومد تو آشپزخونه وای چه بوی خوبی تو پختی؟

 گفتم نه خریدم دوباره گفت : بیشتر می خریدی منم گفتم نمی دونستم امروز شما میاین خونه. 

از اون نگاه های مظلومانه کرد و گفت باشه با هم می خوریم بعد تندی رفت بالا منم حرصم

 گرفت گفتم اون فقط برای غذا مهربون میشه . دوتا بشقاب و چنگال گذاشتم و مخلفات و تو

 یه بشقاب دیگه گذاشتم لیوان و دوغ و هم گذاشتم رو میز جونگ مین رفت دستشویی و

 دستاش و شست و اومد براش یه کباب و جعفری و خیار شور و گوجه کبابی گذاشتم یکم 

هم ریحون گذاشتم نون و هم کنار بشقاب گذاشتم وقتی اومد نشست یه نگاهی به بشقاب

 کرد و گفت این خیلی کمه من سیر نمیشم من دیگه نتونستم جلو خندم و بگیرم زدم

 زیر خند حالا بخند و کی نخند جونگ مین گفت : چرا می خندی حرف خندداری زدم ؟!

 خودم و جمع و جور کردم و گفتم نه اما مثل این بچه شکمو ها گفتی . شکمو ؟

 شکمو چیه ؟! گفتم یعنی پر خور سرش و پایین انداخت و گفت آخه من خسته بودم خیلی

 هم گشنم بود . با لبخند گفتم طوری نیست ناراحت نشو می خواستم

جو عوض بشه حالا تا سرد نشده بخور اولین لقمه رو من خوردم و نشون دادم چطوری

 یه تیکه کباب و لای نون می پیچن یکم بعد گفت : تو چرا با من خودمونی حرف میزنی

 مثل اینکه من از تو بزرگترم نباید با بزرگتر با احترام حرف بزنی ؟ یکم دوغ خوردم و گفتم

 قبلا" این سوال و نپرسیده بودین ؟ شما اشتباه می کنین من از شما چند سال بزرگترم

 و شما مثل داداش کوچیکه من هستین همیمجور که چنگال و تو گوجه کرده بود خوشکش

 زد و با تعجب گفت تواز من بزرگتری اونم چند سال ؟! لبخندی زدم و گفتم من متولد

 سال 29 آگوست هزار و نهصد و هشتادم( سن خودم) به هرکی میگم چند سالمه

 مثل شما مجسمه میشه اون هم گفت : شما چه سالی هستین و یه لقمه دیگه خوردم

 وقتی سرم و آوردم بالا دیدم هنوز تو تعجب مونده همونجوری گقت : اگه اینقدر به

 مجسمه سازی علاقمندی چرا اومدی خدمتکار شدی ؟!

    بقیه داستان در ادامه :


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: سرگذشت، EP 3، داستان،
[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

داستان اول : پارک جونگ مین

(قسمت دوم)

صبح زود بیدار شدم و ضرفای دیشب و شستم و رفتم سرکار وقتی رسیدم

 به ساختمان ساعت 8 بود رفتم تو و به نگهبانا سلام کردم . تا میخواستم دکمه

آسانسور و بزنم  در باز شد و یه خانم ژیگول خورد به من و افتادم اونم با اون  کفشای

 کوه اورستش نزدیک بود بیوفته رو من همین که حرف زدن (دعوا) کردن با بدبختی که

 اونور گوشی بود تموم شد کلی عذرخواهی کردم ببخشین و این حرفا زود رفت منم

 بلند شدم لباسام و تکوندم . با خودم گفتم این از صبحش خدا تا شب بخیر کنه . رفتم 

بالا یه صبحونهدرست کردم خوردم و خوردم رفتم سراغ یکی از اتاقها من متعجب بودم تو

 این خونه واقعا"آدم زندگی می کنه؟! بعضی کمدها و کشوها قفل بودند . در یه کمد و

 که باز کردم یدفعه یه عالمه لباس و لباسای (زیر) ریخت رو سرم . اینقدر بدم اومد که

 هرچی به دهنم اومد گفتم همه لباسا رو چپونده بود تو کمد و درش و بسته بود . گفتم

 بذار من این آقای شلاخته رو ببینم یه بلایی سرش میارم که یه صدای مردونه گفت مرغای

 آسمون به حالم گریه کنند .

بقیه داستان در ادامه :


بفرمایین ادامه
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: پارک جونگ مین، داستان، دابل اس 501،
[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ سارا یونگی ]

یه داستان جدید (سرگذشت من دابل اس۵۰۱) که برای هر نفر داستان  جدا دارم

 داستان هر کدوم با هم فرق داره بعضیها با ناراحتی و غم تموم میشه بعضیها با خوبی و خوشی

***************************************************************

تیزر داستان اول(پارک جونگ مین)

سارا دختری بود که برای درس خوندن رفت کره و چند وقتی که رفت

دانشگاه درس خوندن و ول کرد و رفت سر کار بعد از تغییر مکانش به سئول

 از تو آگهی ها یه کار پیدا کرد تو یه خونه خدمتکار شده بود بعدا" میفهمه که محل

 کارش یکی از خونه های یه خواننده و بازیگر معروفه و به ندرت به اون خونه میره

 در طول زمانی که اونجا کار میکرده بین اون دوتا اتفاقهای ریادی می افته و

 جونگ مین اون و از خونه بیرون میکنه و از کارش هم اخراج میشه

بعد از مدتی جونگ مین انگشتر الماسش و پیدا میکنه و میفهمه که سارا

 دزدی نکرده سارا به سختی میتونه یه کار دیگه پیدا کنه و جونگ مین هم با

دختری که بازیگر بوده ازدواج میکنه و اتفاق های بدی میافته و یکی دوسال بعد از

ازدواجشون زنش با کسایی دیگه دوست میشه و باعث دعوا و جدایی میشه و خیلی

 از نظر روحی آسیب خیلی جدی میبینه تا حدی که بقیه دوستاش

 (کیو و هیونگ و یونگی و هیون)خیلی نگرانش میشن تو کارشم خیلی

افت میکنه یه روز اتفاقی یونگ سنگ سارا رو میبینه که با صورت خونی و کبود در حال

 دویدن با یونگی برخورد میکنه و یونگی خیلی زود سارا رو میشناسه بعدا"از اتفاقای

بدی که برای جونگ مین افتاده بوده تعریف میکنه و میگه بهترین کسی که میتونه

 کمکش کنه سارا و میترسن که یه بلایی سرخودش بیاره سارا چون از

 جونگ مین ناراحت بود خیلی راغب به این کار نبود ولی چند بار دیگه دوستاش

اومدن و خواهش کردن تا قبول کرد با جونگ مین حرف بزنه و دلداریش بده و برگرده

 سر کارش که میره و با جونگ مین حرف میزنه که تو داستان میخونین جونگ مین

 وقتی سارا رو میبینه چی بینشون میگذره فقط با یه شرط قبول میکنه برگرده

 سر کارش با انرژی بیشتر  که شرطش و تو داستان میخونین

 بعد از چند سال هم با هم ازدواج میکنن .

***************************************************************

داستان اول : پارک جونگ مین

(قسمت اول)

وقتی من اومدم کره زیاد پول نداشتم و رفتم تو یکی از شهرهای کوچیک و کار کردم . چند

سالی اونجا کار کردم و پولام و جمع کردم وقتی دیدم به اندازه ای هست که برم سئول و

یه خونه کوچیک پایین شهر اجاره کنم اسباب اثاثیم و جمع کردم و رفتم سئول اونجام با

کمک یکی از دوستام یه خونه کوچیک اجاره کردم خونه همه یه سالن بود سمت راست

دستشویی و حموم بود آخر سالن هم یه آشپزخونه کوچیک بود که با یه پرده ضخیم از

سالن جداش کردم و خودمم وسط سالن میخوابیدم اتاق نداشت چندتا تیکه اثاث داشتم

(کمد همراه از اینا که زیپ داره و یه صندوق و یه رختواب و کمی هم وسایل آشپزخونه)

 بقیه در ادامه :


ادامه مطلب
داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: دابل اس۵۰۱، جونگ مین، داستان،
[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]

سلام به دوستای گلم تو این وبلاگم داستان گذاشتم که خودم می نویسم

داستان من و دابل اس501 



داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: جونگ مین، داستان، دابل اس 501،
[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

I♥YS•rس‹

     این صفحه را به اشتراک بگذارید
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

كد ماوس

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

وکیل دادگستری

- وکیل دادگستری خرید گن لاغری خرید عینک آفتابی خرید کیف آلوما والت فروشگاه تی شرت محرم تی شرت طرح محرم تی شرت محرم گن لاغری مردانه تی شرت محرم شبکه اجتماعی هفت آسمان - برترین جامعه مجازی ایرانیان خرید گن لاغری ساعت مچی کاسیو آموزش خیاطی - آموزش خیاطی خرید ساعت کاسیو خرید ساعت مچی خرید گن لاغری مردانه تی شرت لاغری مردانه slim n lift دانلود آهنگ های جدید - دانلود آهنگ های جدید خرید چراغ خواب لاک پشتی شلمن - خرید چراغ خواب لاک پشتی شلمن