تبلیغات
پرنس من

پرنس من
SS501 Fighting 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
از سریال های این وبلاگ کدام را میپسندید ؟






لینک دوستان
صفحات جانبی
دیگر امکانات
داستان روزانه

                blogکد بازی تمرکز حواس

 
          Flag Counter

 Seoul

داستان جونگ مین

 قسمت پنجم

به یه غذا خوری تو خیابون رسیدیم من گفتم همین جا وایسا

 بوهای خوبی میاد ولی جونگمین به حرفم گوش نکرد و گفت :

با این لباس میخوای بشینی تو خیابون غذا بخوری؟! منم گفتم

 چهربطی داره که خودم جوابم و دادم آهان میترسین آبروتون بره؟

و روم و کردم طرف خیابون و دیگه حرفی نزدم یه نگاهی کرد و

 گفت منظورم این نبود من با لج  گفتم هرجا میخوای بری

برو فقط زود باش که دارم از گشنگی میمیرم اونم با شیطنت گفت

باشه تا نمردی ببرمت یه جای خوب حسرت به دل نمیری

 می خواستم یه چیزی بهش بگم که دیدم داره جلو و نگاه میکنه

 و خودش و زده بود به اون راه منم چیزی نگفتم یعنی نای کلکل

 کردن با اون ونداشتم رسیدیم به یه رستوران خیلی شیک جونگمین

 رو به من کرد و گفت حالا که اینقدر خوشگل کردی دلت میاد به

 همچین رستورانی نیای من که...میخواستم بگم پول ندارم که اون 

ذهنم و خوند و با یه چشمک گفت مهمون

من یعنی میخواست با این کار حرفی که بهم زده بود و جبران کنه .

 رفتیم تو سالن و پیشخدمت با احترام ما رو به یه میز راهنمایی 

کرد و گفت ما با وقت قبلی به مشتریهامون سرویس میدیم 

شما هم خیلی خوششانس بودین که یه کنسلی داشتیم باعث

 افتخاره که به رستوران ما تشریف آوردین من به آرومی در گوش

 جونگ مین گفتم این تا صبح میخواد از تو تعریف کنه من خیلی 

گشنمه اونم با تشکر گفت که اول برامون آب بیارن ومنو ها رو از

 پیشخدمت گرفت وقتی به منو نگاه کردم

بقیه داستان در ادامه :


همش غذاهایی بود که تا حالا اسمشون و هم نشنیده بودم

 از من یه چندتا اسم خوند که من گفتم اینا چی هستن 

ماهین مرغن...که گفت گوشت یه نوع خرچنگه با سس

 مخصوص کوسه ماهی و...میخواست بازم توضیح بدهد 

که من از جایم بلند شدم و با عصبانیت گفتم من از گشنگی

 بمیرن بهتر از اینه که این جک وجونورا رو بخورم گفت بشین

 مرغ و ماهی واستیک هم داره دیگه گشنگی داشت بهم فشار

 میاورد که قبول کردم با سالاد و مخلفات من رفتم دستشویی

 دستهام و بشورم که یه چیز هم سفارش داده بود یه شامپاین

 خیلی گرون چون روش و با دستمال پوشونده بودن من نفهمیدم 

چیه و وقتی غذا تموم شد گفت بیا امشب و خوش باشیم منم

با تعجب بهش نگاه کردم فهمید که از چیزی خبر ندارم یکم از اون

 بطری تو لیوان من ریخت و برای خودشم ریخت لیوانش و گرفت بالا

 و گفت به سلامتی که من دوزاریم افتاد و فهمیدم این چیه 

گفتم من هیچ وقتاز این چیزا نخوردم و نمی خورم بهتر تو هم

 نخوری چون اگه شنگول شدی من نمی تونم جمعت کنم جونگ مین

 با یه نگاهی به بطری گفت میدونی بابت این چقدر باید پول بدم؟

 منم گفتم باید از من میپرسیدی که منم میخورم یا نه تا تو باشی

 سرخود چیزی سفارش ندی بعد بلند شدم و رفتم سمت

دستشویی وقتی اومدم نصف بیشتر شامپاین و خورده بود من 

با تعجب و نگرانی گفتم حالا چطوری میخوای رانندگی کنی؟!

 اونم با چشای خومار و صدای لرزون گفت مگه تو رانندگی

 بلد نیستی؟! گفتم بلدم تا حالا با این ماشینها رانندگی

 نکردم لیوان داشت از دستش می اوفتاد که گرفتم گذاشتم

 رو میز و یواش گفتم هر بلایی سرماشینت اومد تقصیر خودته

 و به این فکر کردم که اینو چطوری تا ماشین ببرم که

 پیشخدمت با صورتحساب اومد من داشتم از خجالت آب میشدم

 وقتی برگه رو دیدم دهنم از تعجب باز موند چقدر گرون چه خبرمگه

 ما که چیز زیادی نخوردیم به جونگ مین گفتم زود باش پول غذا رو

 بده اونم که عین ژله شل و ول شده بود نمی تونست کیف پولش

 و پیدا کنه من جیبها شو گشتم و کیف و پیدا کردم صورتحساب

 و دادم و با خجالت سرم و پایین انداختم و گفتم خیلی ببخشید

می تونید به یکی بگید بیاد کمک کنه بذاریمشون تو ماشین ؟ اون هم

 با لبخند گفت چَشم اینکه خجالت نداره این چیزا طبیعیه تو دلم 

گفتم بله برای شما طبیعیه هرطوری بود جونگ مین و سوار ماشین

 کردن منم هم تشکر کردم و رفتم تو ماشین استارت که زدم دیدم

 کمربندش و نبستم خم شدم که ببندم دستاش و دورم حلقه کرد

 و گفت بیا اینجا ببینم من خیلی ترسیدم زود اون و بستم و خودم

 و کشیدم کنار با عصبانیت گفتم شانسته که شنگولی

اگه یبار دیگه اینکار و بکنی خونت پای خودته اون هم بامزه گفت

 وای ترسیدم دیگه از این کارا نمی کنم مامان جون .

چند دقیقه ای نگذشته بود که خوابش برد . وقتی رسیدم خونه 

با خودم گفتم حالا کی این و ببره بالا رفتم به یکی از نگهبان ها

 خواهش کردم بهم کمک کنن و اون و ببرن تو آپارتمان مرد بیچاره

 خیلی خسته شده بود زود در و باز کردم و گفتم بیارینش بالا و 

خودم زودتر رفتم و در اتاق و باز کردم نگهبان هم اون و

گذاشت رو تخت من خیلی تشکر کردم و اونم رفت با نگرانی

 گفتم من که نمی تونم همینجوری بذارمش و برم الانم که

دیر وقته بهتره همینجا بمونم که یادم اومد توی خیلی از سایت ها

 نوشته بودن جونگ مین وقتی شنگول میشه از همه فاصله

 میگیره (واقیعیت داره) چون معلوم نیست چه کارهایی بکنه من 

خیلی نگران شدم یکم هم می ترسیدم با خودم

تا صبح باید بیدار بمونم رفتم پایین و لباسام و عوض کردم و

 رفتم یه دوش گرفتم بعد یه نوشابه خنک از یخچال

 برداشتم و نشستم جلوی تلویزیون و اون و روشن کردم با اینکه 

خیلی خوابم میومد ولی به زور خودم و بیدارنگه داشتم که دیدم

 پلک هام خیلی سنگین شده نمی تونم دیگه باز نگه شون دارم 

به درک هرچی میخواد بشه بشه من خیلی خوابم

میاد تلویزیون و خاموش کردم و رو کاناپه خوابیدم .



داغ کن - کلوب دات کام
طبقه بندی: داستان های کره ای،
برچسب ها: دابل اس۵۰۱، داستان، EP 5،
[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ سارا یونگی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

I♥YS•rس‹

     این صفحه را به اشتراک بگذارید
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

كد ماوس

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

وکیل دادگستری

- وکیل دادگستری خرید گن لاغری خرید عینک آفتابی خرید کیف آلوما والت فروشگاه تی شرت محرم تی شرت طرح محرم تی شرت محرم گن لاغری مردانه تی شرت محرم شبکه اجتماعی هفت آسمان - برترین جامعه مجازی ایرانیان خرید گن لاغری ساعت مچی کاسیو آموزش خیاطی - آموزش خیاطی خرید ساعت کاسیو خرید ساعت مچی خرید گن لاغری مردانه تی شرت لاغری مردانه slim n lift دانلود آهنگ های جدید - دانلود آهنگ های جدید خرید چراغ خواب لاک پشتی شلمن - خرید چراغ خواب لاک پشتی شلمن